سر تیتر خبرها
  • یادی از یک نوشته ی دیرین

    یادی از یک نوشته ی دیرین

      اشاره: من برای بازپس گیری اموال شخصی ام، شش ماه جلوی وزارت اطلاعات قدم زدم. در آن شش ماه، مرا...

  • کوری

    کوری

      روزی که مارتین لوتر کینگ رو به همه ی نژاد پرستان و برتری جویان آمریکا، و البته رو به همه ی ان...

  • ما  به سونامی دزدی ها معترضیم!

    ما به سونامی دزدی ها معترضیم!

      یک: ما انسان ها بقدر بضاعتِ جور و ناجوری که با خود پرداخته ایم، می توانیم از دیوار ماندگاری ب...

  • رهبری که زیاد حرف می زند!

    رهبری که زیاد حرف می زند!

      یک: من شادم از شادمانیِ مردم. حال که با قطره چکان های هسته ای، یک تبسمِ نیم بند بر لب مردمانِ...

  • فرار بزرگ

    فرار بزرگ

    با خانم ستوده و جمعی از مادران پارک لاله و دوستان و همراهان، به خانه ی بانو ” ندا مستقیمی̶...

  • درپوشِ مزبله ها

    درپوشِ مزبله ها

    یک: دیروز صبح با دکتر ملکی رفتیم دادگاه انقلاب و روی پله هایش نشستیم به انتظار. قرار بود بانو نرگس م...

  • یک نفر  ده  نفر

    یک نفر ده نفر

    بانو شهناز اکملی – مادرِ شهید مصطفی کریم بیگی – از شهدای عاشورای 88 – در بیمارستان...

  • آیت اللهِ  کارخانه دزد!

    آیت اللهِ کارخانه دزد!

    یک: فردا دوشنبه با دکتر ملکی و سایر اعضای لگام، و دوستان و همراهان همیشگی به حمایت از بانو نرگس محمد...

  • محمد نوری زاد: من یک انسان طلبم+ متن پیاده شده ی مصاحبه

    محمد نوری زاد: من یک انسان طلبم+ متن پیاده شده ی مصاحبه

    یک: با رادیو پیام که بنا به سخن خبرنگارش در کانادا و در سرتاسر دنیا پخش می شود صحبت کردم نسبتاً مفصل...

  • حرفهای مفت آیت الله

    حرفهای مفت آیت الله

    یک: خبر آمد که خانواده ی ستار بهشتی بشدت آسیب دیده اند در برخوردِ اتومبیل شان با یک پل عابر. با دکتر...

گنـج های نـوری زاد + فرهادی و اسکار + عکـس های روز سـوم و چهارم نمایشـگاه + سخـن روز

  این زوج مهربان تصویر بالا در سومین روز از همدان به نمایشگاه آمدند. بانو به بیماری ام اس مبتلاست. با زحمت و پله به پله بالا آمد و خروار خروار انرژی بر سر من باراند. این زن و شوهر چه همدیگر را دوست دارند. پیش پایشان بر رمین نشستم به خاکساری. روز سوم با همین قشنگی ها توآم بود. ... ادامه متن »

احمد منتظری و مجتبی خامنه ای + عکس های روز نخست+ روز دوم نمایشگاه

  هردو آقازاده اند، اما این کجا و آن کجا؟ شهرتِ نخستِ مجتبی به شهرتِ شهرام جزایری بند است که در گام نخستِ پول روبی، یک هشتصد میلیونی از وی دشت کرد برای دستگرمی. گام های بلند مجتبی از سال هشتاد و هشت به این سوی شروع شد که با همکاری طائب – رییس سازمان اطلاعات سپاه – هم آدم ... ادامه متن »

نمایشگاه خط خطی های نوری زاد

  یک: نمایشگاه زمان: پنجم تا سیزدهم اسفند. ساعت: 16 تا 20 مکان: خیابان کارگر. بالاتر از میدان انقلاب. بالاتر از خیابان نصرت. کوچه ی عبدی نژاد. پلاک هجده. سرای قلم. نکند نیایید یکوقت؟ ثانیه به ثانیه چشمم به در است که پای بر چشم من بگذارید. بی خیال تابلوها. اطمینان داشته باشید من مشتاق ترم به دیدن روی گل ... ادامه متن »

بـرف می بـارید با انـار + سخن روز

  یک: تنها بودم و راه طولانی. رفتم کرمانشاه. شبی ماندم و روز بعدش رفتم پاوه. بیست و پنج بهمن بود و سالروز پر کشیدن صانع ژاله. می رفتم تا چون سالهای پیشین، با خانواده اش دیدار کنم و سری به خودش بزنم که زیر خاک آرمیده بود. نرسیده به جوانرود، مه غلیظی همه جا را در خود پوشاند. راه ... ادامه متن »

بیانیـه + سخـن روز نـوری زاد

   بیانیه تنی چند از شخصیتهای حقوقی، مدنی و سیاسی ایران برای آزادی “شهناز اکملی” شما ای ایرانیان و هموطنان… ما امضاء کنندگان این نامه، همچون شما مردم، شرمگینِ اوضاعِ اسفبار سرزمینِ خویشیم، و رنج می بریم از اینکه شب ها و روزهای ما را با نگرانی و هراس و آشفتگی آمیخته اند. ما نیز چون شما؛ از اینکه روان ... ادامه متن »

یادی از یک نوشته ی دیرین

  اشاره: من برای بازپس گیری اموال شخصی ام، شش ماه جلوی وزارت اطلاعات قدم زدم. در آن شش ماه، مرا به کلانتری به دادگاه و به اوین بردند و یک بار نیز زدند و خونین و مالینم کردند. در آن شش ماه، من مرتب وقایع روز به روز را می نوشتم و منتشر می کردم. که این خود، برای ... ادامه متن »

سنباده

  یک: سالروز پیروزی انقلاب اسلامی از راه رسید و هیاهوهای حکومتی در گرفت و مارش ها و سرودها و بگو مگوهای انقلابی دوباره احیاء شد. منتها گیرِ کار در این است که از متولیان و برگزارکنندگان این مراسم گرفته تا دانش آموزانی که به ضرب و زور باید دهه ی فجر را جشن بگیرند، می دانند که در پس ... ادامه متن »

اجازه ی شرعی

  یک: بازجویی که پرونده ی من با او بود، بسیار پیاده و پخمه بود. مرا بارها با چشمان بسته رو به کنج سلول دومتری بازجویی می نشاند و خودش ایستاده در پشت سر، ده ساعت افسانه می بافت. و من سه چهار پنج ساعت از این ده ساعت ها را می خوابیدم و با تشرِ او که: حواست با ... ادامه متن »

از دوست به دوست

  اشاره: نوشته ی دوست مان علی1 به دوست دیگرمان مزدک را آنچنان روان و صمیمی یافتم که دریغم آمد در میان کامنت ها دچار فراموشی و فرسودگی شود. این نوشته را من از جانب نویسنده اش به پیشگاه خردمندی تقدیم می دارم. با احترام محمد نوری زاد ——————— مزدک گرامی دوست نازنینی که در بالا پاسخش را نوشتم گفت ... ادامه متن »

یک پرسش یک پاسخ + عکس

  بانو ندا: آقاي نوري زاد سلام فايل صوتي شما در مورد رفسنجاني كه أو را كشتند يا نكشتند را شنيدم. واقعا جه اهميتي دارد براي ما؟ كسي كه خودش خيلي ها را بي بدر و يتيم كرد و مادران را داغدار، جه اهميتي دارد وقتي خانواده اش هيج اعتراضي نكرده اند و برادرش مي كويد مركش طبيعي بوده؟ اين ... ادامه متن »

322 queries in 3249 seconds.