سر تیتر خبرها

نامه به دختری که دیگر دختر نیست!

11885208_429308997260780_5462122568381386254_n

یک: شنبه ای که گذشت، روز شلوغی بود برای من و دکتر ملکی. هم با دوستان به یاد نرگس محمدی و زندانیان بی گناهمان به اعتراض ایستادیم جلوی زندان اوین، و هم من و دکتر رفتیم داخل دادسرای اوین و نظم ناجور آنجا را بهم زدیم اساسی. به ما گفتند: شلوغ نکنید که ما مأموریم و معذور. و گفتند: سرپرست ... ادامه متن »

خدای خیلی خیلی بزرگ و خدای خیلی خیلی کوچک

20150829_195412

یک: رو به دروازه ی بزرگ زندانِ اوین، در کنار دکتر ملکی پایین می نشینم و نوشته ی ” ما به سونامیِ دزدی ها معترضیم” را بالا می گیرم. دردی که بر کتف من نشسته و مرا مچاله ی خود کرده، نیمی از بالا تنه ی مرا به یکسو فرو می کشد. رفته بودم که ده دقیقه در کنار دوستانم ... ادامه متن »

نامه ی سی و سوم محمد نوری زاد به رهبر

8-(22)-8768809381

به نام خدایی که محشرش مردم است رهبر در محشر! سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران بارها از من پرسیده اند که چرا با این نامه نویسی های یکسویه به رهبر، بر درِ بسته ای مشت می کوبم که چهار اطرافش را جوش داده اند. که یعنی: این درِ سیدعلی خامنه ای، در هر کجا که رو به مردم ... ادامه متن »

دیگر نمی کشم، باید بستری شوم!

20150821_175546

یک: با درد زیستن، اگر چه طعمی در مجاورتِ آواز خواندن های ناگزیرِ یک جوان عاشق دارد، اما به سبکِ ادبیاتِ جاری کوچه ها، با یک ” که چی؟ ” می شود طومارش را بست. عاشقِ آوازخوانی را تجسم کنید که هر بار از زیر پنجره ای رد می شود و از همان پنجره به کله اش سنگ می زنند ... ادامه متن »

رگ های سیب زمینی + فیلم راهپیمایی جلوی دنا

20150817_115714

یک: از قدیم اگر می خواستند کسی را به بی غیرتی بنوازند، او را به سیب زمینی سنجاق می کردند. که البته این جفا به سیب زمینی بود. جفا از این روی که در این سالیان دراز، کسی از خود نپرسید: با این همه حضوری که سیب زمینی در سفره ی مردمان داشته و دارد، مگر سیب درختی و شلغم ... ادامه متن »

اگر بمبی بخود نبسته ای بغلت کنم!

20150810_115449

یک: روز دوشنبه بود. از دور که به سمتِ سکوهای ساختمان دِنا می رفتم، چشمم در التماسِ تماشای دو نفر بود. یکی گوهر عشقی – مادر ستار بهشتی – و دیگری دکتر محمد ملکی. البته آقای نعمتی نیز پا به پای ما بوده در این یک سال گذشته. و من از وی سپاس فراوان دارم. این هرسه، پیش از من ... ادامه متن »

دزدانِ داد سرا

20150808_095958

یک: در آن یک سال و نیمی که من در اوین زندانی بودم، فردی به اسم ” رشته احمدی” سرپرست دادسرای داخل زندان اوین بود. دو مرتبه مرا از سلولم خارج کردند و به اتاق سرپرستی بردند. در اتاق سرپرستی دیدم که وی با چه خلوص و ادا و اطواری سجاده پهن می کند و به نماز می ایستد جلوی ... ادامه متن »

گوش های آقا مجتبی خامنه ای

20150803_115454

یک: بانو نرگس محمدی سخت بیمار است و جای او زندان نیست. ما چند نفری که از همه چیزمان دست شسته ایم، شنبه ها را از ساعت ده تا دوازده در مقابل زندان اوین به اعتراض خواهیم ایستاد تا آزادیِ این بانوی فهیم و دردمند و مردمی و انسان گرا و ایرانی و سرتر از همه ی مردانِ نظام اسلامی. ... ادامه متن »

خوف و خفت و خفتن

20150730_193651

یک: عصر دیروز – چهارشنبه – در اعماق منطقه ی پیروزیِ تهران به دیدن خانواده ی ” آتنا دائمی” رفتم. دختر جوانی که سه صفحه ی تمام برایش جرم تراشیده اند یکی از دیگری خنده دارتر. مثلاً بازجو رمز صفحه ی فیسبوکش را خواسته و آتنا نداده، می بینی بازجو به قاضی امر فرموده بنویس: پنهان کردن آلت جرم. و ... ادامه متن »

برسد بدست پسرم

IMG_6995

اشاره: این نامه را یکی دو روز پیش برای پسرم اباذر نوشتم. با اجازه ی وی، آن را منتشر می کنم: سلام پسرم چند روز پیش برایت از دردی در مجاورتِ درد زایمان نوشتم. که البته در این مقایسه اغراق فراوان بود. دردی که من این روزها تحمل می کنم کجا و درد زایمان کجا؟ برایت نوشتم که این روزها ... ادامه متن »

84 queries in 2420 seconds.