سر تیتر خبرها

چه زنده بود خانه ی کوچک ستار بهشتی + فیلم

untitled

دیروز در خانه ی ستار بهشتی، مردی آمده بود از شازند اراک به اسم نجفی. این مرد، روز قبلش آمده بود به قدمگاه ما جلوی کانون وکلا. مرد خوش ذوق و خوش غیرتی یافتم او را. دیروز آمده بود به مجلس دومین سالروز شهادت ستار. دیدم بی تاب خواندن قطعه ای است که برای مادر ستار و برای خود ستار ... ادامه متن »

مصاحبه با برنامه ی افق – “اسید و زن”

untitled

لینک و متن پیاده شده ی مصاحبه ی روز چهارشنبه ی من با برنامه ی افق: سوال: امروز خبری آمده بود از سوی آقای حسین حسین زاده، جانشین فرمانده ی نیروی انتظامی اصفهان که گفته افرادی را در تجمع چند روز پیش اصفهان دستگیر کرده اند که به گفته ی او اعضای سازمان مجاهدین خلق و سلطنت طلب ها و ... ادامه متن »

گام های لرزان کوه + فیلم کوتاه

11017_966359570058326_3966471518016450341_n

چند شب پیش به دیدن ماندلای ایران جناب مهندس عباس امیر انتظام رفتم. بر صندلی نشسته بود و می گفت اگر راه نروم باقی عمر را باید همچنان بر صندلی بنشینم. دستش را می گرفتند تا چند قدم راه برود. من آن شب، کوه را دیدم که با گام های لرزانش، هیمنه ی نابکاران را می لرزاند. امیر انتظام، سند ... ادامه متن »

بر مزار ستار بهشتی

untitled

دیروز دومین سالگرد شهادت ستار بهشتی بود. در خانه و بر مزار ستار حاضر شدیم و در لمس این سوز بزرگ شرکت جستیم. هم در خانه و هم بر مزار ستار، عزیزانی چون سحر بهشتی ( خواهر ستار) – مادرِ شیر اوژنش – خانم نرگس محمدی – خانم گیتی پورفاضل – دکتر محمد ملکی – دکتر باد کوبه ای – ... ادامه متن »

تک جمله – روز یکصد و بیست و سوم

1499504_965732146787735_3788348829098180302_n

یک: مصاحبه ی دیشبِ مرا با برنامه ی افق – تحت عنوان اسید و زن – اگر ندیدید و نشنیدید، حتما ببینید و بشنوید. و اما سخن اصلی ما: تن پوشم را به تن می کردم که دیدم مردی خوش تیپ و خوش لباس با کراواتی مشکی و کت و شلواری شیک و سن و سالی حدود چهل و چهار ... ادامه متن »

بیست و هفت ضربه – روز یکصد و بیست و دوم

10641048_963493540344929_5880200284947664031_n

یک: در راه به بیلبورد بسیار بزرگی بر خوردم که بر آن با خط درشت نوشته شده بود: جنگ ما، فتحِ فلسطین را به دنبال خواهد داشت. امام خمینی. با خود گفتم: کاش یکی پیدا می شد و از فتح قله های ادب می نوشت. بعد از سی و شش سال، به نقطه ای رسیده ایم که در شهرها و ... ادامه متن »

بولدوزرها و کوه – روز یکصد و بیست و یکم

10013571_963491070345176_8770343785261018062_n

یک: صبح ساعت ده بود که با آقای دکتر ملکی رفتیم به محل قرار. کجا؟ ساختمان کانون وکلا در میدان آرژانتین ابتدای خیابان زاگرس. نیکبختانه مردمانی چند به شوق حق خواهیِ خانم ستوده در آنجا حضور داشتند. ما نیز بدانها پیوستیم. ساعت حضور خانم ستوده از 9 صبح است و من از 10 در آنجایم. ایشان هر روز و من ... ادامه متن »

چه کربلاست اینجا !

10473750_962937170400566_4531347416941456864_n

عصر روز شنبه از تهران حرکت کردم رسیدم به اصفهان تا از اصفهان نیز بگذرم و به شهری دیگر بروم. آنچه که خواهانِ گفتنِ آنم، آذینِ افراط گونه ی شهر اصفهان است برای مراسم محرم و بعد محرم. بله، این روزها اصفهان را غلیظ سیاه پوشانده اند. من سابقاً در اصفهان بوده ام اما این همه سیاه کوبی به سر ... ادامه متن »

کانونِ داغ

10419408_962681780426105_8875406240883772651_n

صبح ساعت ده، جلوی کانون وکلا. با عزیزانی چون نسرین ستوده، خانم پور فاضل ( وکیل خانواده ی ستار بهشتی)، علیرضا جباری (عضو کانون نویسندگان و عضو لگام)، دکتر محمد ملکی، و دو عزیزی که از کردستان آمده بودند. و: عزیزانی دیگر. در این عکس، من هنوز تن پوشم را به تن نکرده ام. اما پرچم سرخی که بر آن ... ادامه متن »

چند تا بچه داری؟ روز یکصد و بیستم

10665662_930544183639865_4950049790688842904_n

یک: نوشته ی امروز من از ” حال ” خوشی برخوردار نیست. این را خود گفته باشم پیشاپیش. بله، به همین سادگی یکصد و بیست روز از تلاش من برای پس گرفتن اموال شخصی ام سپری شد. یکصد و بیست روزی که می توانست این گونه با مخاطره و خراش های جسمی و عاطفی و هول و هراس همراه نباشد. ... ادامه متن »

85 queries in 2.709 seconds.