سر تیتر خبرها
  • حرفهای مفت آیت الله

    حرفهای مفت آیت الله

    یک: خبر آمد که خانواده ی ستار بهشتی بشدت آسیب دیده اند در برخوردِ اتومبیل شان با یک پل عابر. با دکتر...

  • نامادری

    نامادری

    یک: نسرین ستوده پیروز شد! آری، نسرین ستوده پیروز شد! دو: نامادری که می گویم، مباد زنی را در خیال آور...

  • در باره ی روز پایانی نمایشگاه

    در باره ی روز پایانی نمایشگاه

    در روز پایانیِ نمایشگاه، انتظارِ این را نداشتم که گوهر عشقی عصر جمعه اش را خرج نمایشگاه من بکند. یا ...

  • جهاد نکاح ( روز هشتم)

    جهاد نکاح ( روز هشتم)

    یک: نخستین عزیزی که به نمایشگاه آمد، جناب حسین زمان بود. همو که صدایی دلنشین با اوست. البته ” ...

  • دست های چاک چاک ( روز هفتم)

    دست های چاک چاک ( روز هفتم)

    یک: عکس های منتشر نشده ای داشتم از جلوی کانون وکلا در همین دوشنبه ای که گذشت و دو شنبه ی قبل ترش. در...

  • آلرژی ( روز ششم)

    آلرژی ( روز ششم)

    یک: در کنار نسرین ستوده بودن، این حُسن را دارد که همه ی همراهان ایشان، صورت به نسیمی می سپرند: خوش و...

  • روز پنجم، روز پونه های تند

    روز پنجم، روز پونه های تند

    تماشای تابلوهای نقاشی، بهانه ای شده برای دوستانی که با هر نقد و موافقتی که با رفتار و گفتار و نوشته ...

  • ” مردی” به اسم رضا شاه کبیر

    ” مردی” به اسم رضا شاه کبیر

    یک: در روز چهارم خیلی ها آمدند و رفتند. دو جوان خوش روی که به کلاس درس استاد یغما گلرویی می رفتند و ...

  • روز سوم

    روز سوم

    یک: روز سوم نمایشگاه برای من بسیار گوارا و دلنشین بود. شاید از این روی که آسمان را دیدم هق هق کنان م...

  • بر مزار هدی صابر + روز دوم نمایشگاه

    بر مزار هدی صابر + روز دوم نمایشگاه

    یک: جمعه بیست و دوم خرداد، سالروز شهادت هدی صابر بود. من اگر بخواهم پنج نفر را بشکل تمثیلی اسم ببرم ...

حرفهای مفت آیت الله

20150627_234938

یک: خبر آمد که خانواده ی ستار بهشتی بشدت آسیب دیده اند در برخوردِ اتومبیل شان با یک پل عابر. با دکتر ملکی راه افتادیم طرفِ رباط کریم تا از این خانواده ی خون به دل دیدن کنیم و با حضورمان به آنان بگوییم که: ما با شماییم تا هرکجا. جمعی از ” مادران پارک لاله ” نیز آمده بودند. ... ادامه متن »

نامادری

20150624_164911

یک: نسرین ستوده پیروز شد! آری، نسرین ستوده پیروز شد! دو: نامادری که می گویم، مباد زنی را در خیال آورید عبوس و تلخ و تُند و از عاطفه تُهی؟ نه نه، بل به این نامادریِ درس نخوانده ی روستایی، از آن زاویه ای بنگرید که به “نان” می نگرید. آنگاه که بوی برکتش، مشامِ دورترین سلول های حسی تان ... ادامه متن »

در باره ی روز پایانی نمایشگاه

IMG_9662

در روز پایانیِ نمایشگاه، انتظارِ این را نداشتم که گوهر عشقی عصر جمعه اش را خرج نمایشگاه من بکند. یا دکتر ملکی که دو طبقه بالا آمده بود و نفسش بالا نمی آمد و صورتش عرق کرده بود زیاد. یا خانواده ی شهید مصطفی کریم بیگی. که این عزیزان در روز نخست، همگی آمده بودند. مثل مادر سعید زینالی. که ... ادامه متن »

جهاد نکاح ( روز هشتم)

IMG_9015

یک: نخستین عزیزی که به نمایشگاه آمد، جناب حسین زمان بود. همو که صدایی دلنشین با اوست. البته ” برادران”، هم خودش را و هم صدای دلنشینش را در فهرستِ سیاهِ خود جای داده اند تا مبادا با انتشار صدایِ وی دلی بلرزد و عاطفه ای موج بخورد و الفتی بکار افتد. خودم برایش کف زدم. برادران اطلاعات و سپاه، ... ادامه متن »

دست های چاک چاک ( روز هفتم)

IMG_8648

یک: عکس های منتشر نشده ای داشتم از جلوی کانون وکلا در همین دوشنبه ای که گذشت و دو شنبه ی قبل ترش. در این روزها یادی شد از زندانیانی چون: ئاسو رستمی و امید علی شناس و علی نوری و آتنا دائمی و آتنا فرقدانی و محمد رضا احمدی و رویین عطوفت و مجید مقدم و سایر عزیزانمان. و ... ادامه متن »

آلرژی ( روز ششم)

IMG_8043

یک: در کنار نسرین ستوده بودن، این حُسن را دارد که همه ی همراهان ایشان، صورت به نسیمی می سپرند: خوش و متفاوت. جنسِ این نسیم، از یکجور تمکینِ شریف و شایسته مایه دارد. شاید نخست باری باشد در این سال های سرگردانی، که بانویی جلودار باشد و جمعی از مردان و زنان به او بگروند و همراهی اش کنند ... ادامه متن »

روز پنجم، روز پونه های تند

11401171_1115023435191938_3960592489229144608_n

تماشای تابلوهای نقاشی، بهانه ای شده برای دوستانی که با هر نقد و موافقتی که با رفتار و گفتار و نوشته های من داشته اند و دارند، به نمایشگاه بیایند و رخ به رخ به گفتگو بپردازند. و من از این روی بسیار شادمانم. بهانه ی نمایشگاه با خود برکت های چند بچندی دارد که نخستینش گفتاگفتِ رویاروی است. دوستان ... ادامه متن »

” مردی” به اسم رضا شاه کبیر

s

یک: در روز چهارم خیلی ها آمدند و رفتند. دو جوان خوش روی که به کلاس درس استاد یغما گلرویی می رفتند و دستنوشته ای از سلام مرا نیز برای آن استاد گرانقدر با خود بردند. جوانی که از قزوین آمده بود و ساعت ها بی سخن در گوشه ای به نقطه ای خیره مانده بود. یا جوان سی و ... ادامه متن »

روز سوم

IMG_6844

یک: روز سوم نمایشگاه برای من بسیار گوارا و دلنشین بود. شاید از این روی که آسمان را دیدم هق هق کنان می بارد، و زمین را دیدم که خیش می خورد برای رویشی تازه. راستش را بخواهید من آسمان و زمین را در نمایشگاه نقاشی هایم، دست در دست هم دیدم. حالا هرکس هر تعبیری از این تماس بدنی ... ادامه متن »

بر مزار هدی صابر + روز دوم نمایشگاه

q

یک: جمعه بیست و دوم خرداد، سالروز شهادت هدی صابر بود. من اگر بخواهم پنج نفر را بشکل تمثیلی اسم ببرم که: انسان و شایسته و نیک اندیش و همراه و مردمی و فهیم و وطن پرست و نوعدوست و آینده نگرند، حتماً نخست از هدی صابر اسم می برم. هدی صابر را از همان سالهای دهه ی شصت به ... ادامه متن »

85 queries in 1987 seconds.